شهید محمود کرمی مجو مرد

:: شهید محمود کرمی مجو مرد

بیان عاشقانه خاطره ای توسط مادر و پدر این شهید والا مقام: 
همه زندگی و لحظه لحظه های دیدنش و بودنش و زیستنش خاطره بود وقتی راه می رفت ، می خندید ، نوحه سرایی برای مولایش می کرد ، گریه های شبانه می کرد ، حتی خوابیدنش خاطره بود .
کدام فعل شهید کدام حرکت شاهد و کدام نگاه فانی در حضرت حق شهید خاطره نیست براستی نگاه به عکس او هم عبادت است ، گفتن ، شنیدن ، دیدن و نوشتن از شهید و خاطره های او عبادت و خاطره است ،او رفت ! نه، او ماند و ما رفتیم او در تمام تاریخ انسانیت ماند و ما از تمام انسانیت رفتیم ، ای تمام خاطره ، خاطراتت ماندنی است .

 

نام شهید : محمود 
نام خانوادگی : کرمی مجو مرد
نام پدر: علی 
شماره شناسنامه : 20376 
سال تولد : 1/11/1345 
محل تولد : تهران 
میزان تحصیلات : دیپلم
وضعیت تأهل : مجرد 
درس محل سکونت : استان تهران شهرری ـ جعفرآباد خیابان مسجد 12 امام پلاک 88
محل شهادت : ماووت عراق تاریخ شهادت : 2/11/66 عملیات : بیت المقدس 
محل دفن : بهشت زهرا قطعه : 40 ردیف : 18 شماره : 14

 

 

منبع : پلاک خاکیشهید محمود کرمی مجو مرد
برچسب ها : خاطره ,شهید ,تمام ,کدام

شعر های شهدا

:: شعر های شهدا

منبع : پلاک خاکیشعر های شهدا
برچسب ها : گفتا ,گفتم ,

شهید عین الله رمضانی

:: شهید عین الله رمضانی

فرازی ازوصیتنامه شهید

     اینجانب با آگاهی کامل و برحسب وظیفه شرعی خود ، می دانستم که به جبهه حق علیه باطل بیایم چون این زمان با زمان امام حسین (ع) فرقی ندارد چون امام حسین (ع) بخاطر اسلام و قرآن ، خانواده خود را به اسارت داد... ما هم بخاطر امر رهبرمان به جبهه آمده ام تا وظیفه شرعی خود را انجام داده باشم از خانواده و بستگان خود استدعا دارم که مرا حلال کنند و مرا ناکام نخوانند بلکه به آرزوی قلبی ام رسیدم.

    شهید عین الله رمضانی متولد سال1342 روستای پاچی منطقه دو دانگه ساری در خانواده مذهبی دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را سپری کرد به علت مشکلات زندگی موفق به ادامه تحصیل نشد و به دامداری مشغول شد در سال 1362 ازدواج نمود و ثمره این ازدواج یک پسر و دختر است. شهید قبل انقلاب به مبارزه با طاغوت پهلوی و پس از انقلاب به مبارزه با تهاجم صدام بعثی پرداخت و در جهاد سازندگی مشغول به خدمت شد. ایشان در تصادف با تراکتور به شدت مجروح و عازم بیمارستان امام ساری شد که خوشبختانه جان سالم به در برد و سرانجام عازم جبهه شد و در تاریخ 3/11/1365 در عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه به شهادت رسید.

ارسالی فرزند شهید 

رهسپاریم با ولایت تا شهادت

منبع : پلاک خاکیشهید عین الله رمضانی
برچسب ها : شهید ,خانواده ,امام ,الله رمضانی ,امام حسین ,وظیفه شرعی

شهید عبدالله محمودی

:: شهید عبدالله محمودی

هرعقیده ای هم که داشته باشی این‌ها سزاواراحترام هستن تاابدبه آنهاییکه وقتی بی آب شدندقمقمه هاراخاک کردندتاکمتربه یادآب بیفتندمدیونیم... و تو ای خواهر دینی ام! چادر سیاهی که تو را احاطه کرده از خون سرخ من کوبنده تر است. شهید عبدالله محمودی باخلوص نیّت واردشوید این خانه پرز عِطرخــداست حرف دل رابشنـوید آنچه گفتنی ست ازشهداست عشق رابا خون خود کردند معنا شهدا! خویش را بردند به اوج عرش اعلا شهدا! نکند شویم مدیون شهدا حرفهادارندباماآن آلاله ها چه کردیم بعدِآنها،دردین خدا، آن ها که بودند همدم جبهه ها دوستان یادتان باشدکه ماشرمنده ایم بی یاد شهداهرچه داریم درزندگی بازنده ایم

رهسپاریم با ولایت تا شهادت......

منبع : پلاک خاکیشهید عبدالله محمودی
برچسب ها : شهدا ,عبدالله محمودی ,شهید عبدالله ,شهید عبدالله محمودی

شهید محمودوند

:: شهید محمودوند

اینجا درب هاے آسمان باز است. اینجا فوج فوج ملائڪ در تردد هستند. 

اینجا واژه ها فرق مےکند. اینجا همه چیز عطر و بوےخاصے مےدهند.

 اینجا نگاه ها، ڪلامها، قدمها، دعا و نمازها عطم مسلخ عشق مےدهند. مسلخے ڪه سرخے اش را وام دار یاران امام عاشوراست. اینجا معــــــــــراج است...


 معراجـــــے ڪه آسمان را به زمین مےرساند و زمین را به آسمان، آخر اینجا نقطه تلاقے آسمان و زمین است...


معراج یڪ دنیاے جداگانه است. جداے از هر تعلقاتے، جداے از هر عُلقه اے، جداے از هر دوست داشتنے. 

چراڪه اینجا اگر ڪمی زرنگ باشید، مےتوانید آفتاب را با همۂ وسعت و حرارتش، ستارگان را با تعدادش و ابرها را با سرعتش به اختیار بگیرید و همچون شهیدان خدایے طریقتے از جنس نور، رو بسوے ساحت بیڪران خداوندے آغار ڪنید... 

 

اینجا معراج "شهید محمودوند" است...


رهسپاریم با ولای تا شهادت.....

منبع : پلاک خاکیشهید محمودوند
برچسب ها : جداے ,زمین ,آسمان ,شهید محمودوند

به احترام پدرم

:: به احترام پدرم
منبع : پلاک خاکیبه احترام پدرم
برچسب ها : سلام ,ماشین ,پدرم ,احترام ,پیرمرد ,سلام می‌کنم ,سلام می‌کنی؟

فرازی از وصیت نامه شهید مهدی مساحی

:: فرازی از وصیت نامه شهید مهدی مساحی

بارالها نه طاعتی دارم که به آن مغرور باشم نه ثوابی دارم که بدان دلخوش کنم.

یا سیدی! توخودت ساحل نجات را به من نشان دادی و دست مرا گرفتی و مرا به جبهه آوردی.

ای رحمن! هرچه خواستم تو به من دادی ولی من بنده ی شکوری نبودم. 

ای رحیم! چشم از دنیا بسته و به آخرت دوخته ام. 

خدایا! من مانند غریقی شده ام که در دریای بی کران تشنه و در بیابانی بی پایان گمشده ام. 

خدایا تو خودت مرا نجات بده. دست مرا بگیر و مرا متصل به صف یاران شهیدم بنما.


فرازی از وصیت نامه  شهید مهدی مساحی

منبع : پلاک خاکیفرازی از وصیت نامه شهید مهدی مساحی
برچسب ها : مهدی مساحی ,وصیت نامه